X
تبلیغات
رایتل

pretest.

پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 09:32 ق.ظ

خوب نوآموزان عزیز، امروز اولین جلسه از سری کلاس های آموزشی زبان سنگانی پیشرفته رو به روش دکتر مانستر شروع می کنیم...

"دکتر خانوم، بچه ها از دینه گرم وسرد شده...کله کله تو فراشا منه، یک دم خفه منه، از صب چپه رفته، پرتو شده، دلش سستی منه، سرش قیژ مره، دمبه سرش سوخ مکشه، دلش گرس گرس مزنه، سینه ش قنج قنج مکنه، خلقش تنگی منه، چشماش پتولا مده، کف دستاش غفله زده، گلاب به صورتت روزی 20 بار به میدون مشه، یک دوای عینی برا قلم دردیش نسخه کن که دیگه د خواف نشم... خیر بینی... سوزن یک کیلویی او هم بده... سفیدبخت شی...یک نفس کش هم برا هم باغش بنویس...قرص کیمیدارو هم برا خودم بنویس که خوراکمه...!

راستی بهداشت بسته بود، فرم اجرا نیاوردم...رو دفترچه بچه 2 ماهه م نمینویسی؟!!!

مشق امشب شما اینه که پاراگراف فوق را ترجمه کنید!

 

پی نوشت ۱ :

دکتر خانوم=خانوم دکتر

بچه ها=مادر بچه ها=عیال

دینه=دیروز

گرم و سرد=سرماخوردگی

کله کله=گهگاه

تو=تب

فراشا=لرز

خفه=سرفه

چپه=بدحال

پرتو=مریض بی حال که یه گوشه افتاده

دل سستی=ضعف

قیژ=گیج

دمبه سر=پس سر

سوخ=یه چیزی تو مایه های تیر کشیدن

گرس گرس=طپش قلب

قنج قنج=سرفه خلط دار (تو مایه های کراکل)

تنگی خلق=تنگی نفس (نه افسردگی!)

پتولا=خارش

غفله=تاول (همون پوفله که خیلی از دهاتی ها میگن!)

به میدون شدن=دستشوئی رفتن (defecation)

عین=خوب=سالم

د خواف (de khaaf)=به خواف

نشم (nashom)=نروم

سوزن یک کیلویی=سرم یک لیتری

او=آب

نفس کش=اسپری سالبوتامول

هم باغ=حوو

قرص کیمیدارو=رانیتیدین

فرم اجرا=منظور همون فرم "ارجاع" هست! 

 

پی نوشت 2 :

امشب شدیدا" دیس فوریک (سگ اخلاق!) میباشیم...

از رفرنس ها و جزوه های جدید خبری نیست...

فرصت داره از دست میره...

همکلاسی های مونگول ما (احتمالا" با خریدن سوال) رشته های تاپ آوردن...

سنگانی ها دم به دم روی nerve ما رژه میرن... 

 

پی نوشت 3 :

یه روش جدید برای راحت شدن از دست اعصاب خوردی های روزمره پیدا کردم... به خدا حسابی جواب میده!!!

عصبانیتتون از ملت سمج رو روی موجودات نکبت مشابه اونا (مگس ها) تخلیه کنید... خرجش فقط یه مگس کش هست... البته یه محل کار کثیف و پر از مگسهای سمج مثل مرکز بهداشتی (!) درمانی سنگان هم مورد نیازه!!!!

 


پی نوشت 4 (سفارشی!) :

یه روز یه مریض سنگانی اومد درمونگاه و یه دعوای حسابی راه انداخت...من بدون اینکه تسلیم خواسته غیرمنطقی و حرف زورش بشم محترمانه از درمونگاه انداختمش بیرون!!!

به سرایدارمون که از عصبانیت شروع به سیگار کشیدن کرده بود گفتم: مردم میان تا چند روز اعصاب ما رو خورد میکنن، اما خودشون پاشونو که بیرون میذارن یادشون میره...ما باید چه کار کنیم؟؟؟

سرایدار گفت: من وقتی سیگار میکشم تمام اعصاب خوردیا از کله م میپره!

گفتم: خوش به حالتون...!!!

سرایدار درحالیکه از شیطنت نیشش تا بناگوش وا افتاده بود دست تو جیبش کرد و بسته سیگار خارجی رو بیرون آورد و گفت: بفرما...بکش!!!

جعبه حاوی یک عدد سیگار رو ازش گرفتم و به عنوان یادگاری در اتاقم نگه داشتم...

ولی خدایی با این اعصاب خوردی و رفیق ناباب و جنس ناب (!) حیفه که آدم پاستوریزه بمونه...نه؟!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo