X
تبلیغات
رایتل

آتشکده دل

پنج‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 09:25 ق.ظ

امشب چه شبی بود...

با بروبچ ماما و بچه های سرایدارمون آتیشی به پا کردیم که دودش به چشم همه مون رفت!

۲ عدد لاستیک ناقابل و چند لیتری نفت...

خوش گذشت، ولی فردا باید با صورت حاجی فیروز و بوی ذغال مریض ببینم!

حیف که ترقه و فشفشه نداشتیم!

اونقدر امشب زردی و سرخی مبادله کردیم که دیگه حال نوشتن از عشق ندارم!

پس تا فردا شب یه انشای خوب درباره عشق بنویسید تا بهتون نمره بدم!

شب بخیر...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo